خلاصه قسمت 24 سریال دونگ یی
بانو جانگ به مقام ملکه رسید …

اما درحالی که توی قصر داشت قدم میزد ناگهان سربازا به محل اقامتگاهش میریزن و اون وخدمتکاراشو دستگیر میکنن و درحالی که شوکه شده بود میبینه که دونگ یی با مدرک در دستانش میاد و میگه اونو دستگیر کنن…




اما ناگهان ملکه جانگ از خواب بیدار میشه و میفهمه که همش خواب بوده.
الان نزدیک به سه ماه میشه که از دونگ یی خبری نیست و امپراتور هم با ملکه جانگ کاملا مهربانه و فرزند اونو به عنوان ولیعهد میدونه و خبری از پاپوش ها دربارش نیست.
اما ملکه جانگ با برادرش دنبال راهی میگردن که حتی اگر دونگیی هم پیدا بشه بتونن در مقامشون باقی بمونن و اونم به رسمیت شناخته شدن ولیعهد از جانب چین هست.




دوباره داستان به یه جای دیگه پرش میکنه و رئیس سئو رو میبینیم که به همراه چانسو به دنبال قاچاقچیان ادم هست و به طور مخفیانه سربازارو جابجا میکنه. چانسو بهش میگه که تو که اخراج شده بودی پس چطور میتونی سربازای قصر رو به راحتی جابجا کنی . اونم مهر امپراتور رو بهش نشون میده و میگه که وقتی که دونگیی گم شد و امپراتور به قصر اومد و ماجرا رو بهش گفتم اون منو اخراج کرد تا بتونم راحت تر به دنبال دونگ یی بگردم و گفت که تصمیمشو فعلا تا زمانی که دونگ یی پیدا بشه عقب میندازه . اما باید پنهانی کار کنم تا مخالفان پی نبرن و جلوی مارو نگیرن.





دونگیی از اینجا پیدا میشه . وقتی دونگیی زخمی و بیهوش کنار جاده افتاده بوده یک کاروان تجاری از کنار جاده عبور میکنه و رئیس کاروان اون رو با خودش به استان دیگه ای میبره و بهبودش میده و 2 ماه بیهوش بوده و بعد از بهوش اومدنش دونگیی پیش اون بازرگان کار میکنه و در عین حال نامه هایی رو برای برادرش مینویسه و به بازرگان میده که برسونه به برادرش در پایتخت. اما بعد از 1 ماه هنوز از برادرش خبری نیست.


یک شخصیت جدید اینجا معرفی میشه که تا اخر سریال دیگه وجود داره اسمش شیم اونتاک هست و یک اشرافی هست که به این شهر تبعید شده و پیش همین تاجر کار و زندگی میکنه.
روزی تاجر پیش فرماندار شهر میره و فرماندار بهش میگه که قراره یک مهمان ویژه از پایتخت بیاد و اگر میخوای دراینده موقعیت بهتری داشته باشی تا جایی که میتونی ازش پزیرایی کن و اونم قبول میکنه .



وقتی که دونگیی به حسابای تاجر رسیدگی میکنه تاجر برای کاری از اتاقش خارج میشه و وقتی دونگ یی میخواد حسابارو بزاره توی کمد ناگهان نامه های خودش به برادرشو میبینه که اصلا برای اون فرستاه نشده بود به همین علت پیش یکی از خدمتکارا که بهش عمو میگه میره و دلیلشو میخواد بدونه که عموش بهش میگه که تاجر بیون چون برات خیلی خرج کرده و با وجود تو سود زیادی کرده حاضر نیست تو رو از دست بده و به همین علت نامه هارو نمیفرستاده.



در طرف دیگه رئیس سئو و چانسو نشانه هایی از دانگیی پیدا میکنن چرا که دانگیی به تاجرایی که به تجارتخونه میرسیدن پیام میداده و اونا هم طبق یه روش معمول پیغام هایی رو روی سنگ ها مینوشتن و در راه ها قرار میدادن . با پیدا کردن این نشونی اونا به سرعت به سمت شهری که دونگیی درون هست حرکت میکنن.




اما دانگیی که متوجه میشه که هیچ کس از اون خبر نداره تصمیم میگیره که خودش به پایتخت بره و پنهانی فرار کنه .

اینم پایان قسمت بیست و چهارم سریال دونگ یی.