عکسهای بانو یو بازیگر سریال افسانه دونگ یی (Im Sung Min) سری 3


بقیه در ادامه مطلب


بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه مطلب


نام بازیگر: 여현수 / Yeo Hyun Soo
شغل: بازیگر
تاریخ تولد: 21/ سپتامبر/ 1982 میلادی (30 /شهریور/ 1361 شمسی)
مکان تولد: کره ی جنوبی
قد: 185 سانتی متر
وزن: 70 کیلوگرم
گروه خونی: B
آغاز کار : MBC سال 1999 میلادی
سرگرمی ها: تماشای فیلم- بازی
مهارت ها: اسکی- اسنو برد- گلف
خانواده: پدر -مادر و1 خواهر
سریالها:
فیلم ها:
Standing Sleeping Tree (2010)
To Sir, With Love (2006)
Holiday (2005)
Bungee Jumping of their Own (2000)
منابع:
1.
http://people.nate.com/people/info/ye/oh/yeohyunsu/
2.
خلاصه قسمت 45 سریال دونگ یی
سالها از اخراج دونگیی از قصر میگذره و گیوم بزرگ شده و یک بچه ی شیطون و بلا شده …
روزی توی شهر یک اشرافی بهش توهین میکنه و اونم اونو نصیحت میکنه اما اون اشرافی عصبانی میشه که ناگهان دونگیی سرمیرسه و میگه اگر تو اشرافی هستی باید بدونی که همسر امپراتور توی شهر زندگی میکنه به چه جرأتی این طور با شاهزاده صحبت میکنی و نیروهای نگهبانی میان و اونو دستگیر میکنن اما دونگیی اونو میبخشه …
اما چون گیوم از دست آی جونگ که مسئوله نگهداری شاهزاده هست فرار کرده دونگیی تصمیم میگره که گیومو تنبیه که و یک سطل آب رو روی دستاش میزاره تا بالای سرش نگه داره یک ساعتی این تنبیه رو ادامه میده تا جایی که باو بونگ و آی جونگ و رئیس پونک و پارک دلشون به حال گیوم میسوزه …
اما در قصر به مناسبت ورود فرستاده چین جشنی برگزار شده و ولیعهد به همراه فرستاده به بازدید شهر رفتن و به جشن اومدن …
اما حال ولیعهد در حین مراسم جشن بد میشه …
وقتی خبر به بانو جانگ میرسه به شدت ناراحت میشه و از برادرش پیگیر معا لجه میشه. اما بانوجانگ پزشک سلطنتی رو رد میکنه و پزشک سطح پایین تری به نام “نام” رو میفرسته تا مراقب اون باشه .
مشاورا به امپراتور و ملکه اینهیون پیام میده که حال ولیعهد خوبه و پزشک نام گفتن که حالشون خوبه …
اما ملکه تعجب میکنه که چرا پزشک نام ؟ مگه پزشک سلطنتی نبوده ؟ و مشاور میگه نه بانو جانگ پزشک سلطنتی رو رد کردن و پزشک نام رو آوردن.
ملکه از این رفتار بانو جانگ تعجب میکنه و با خودش می گه چرا بانو جانگ این کارو انجام داده بانو جانگ در حال حاضر هرچی داره از ولیعهد هست چرا از یک پزشک سطح متوسط استفاده کرده ؟
اما بریم سراغ بانو جانگ …
بانو جانگ پزشک رو ملاقات میکنه و میگه حال ولیعهد چطوره ؟ پزشک میگه الان خوبه ؟
اما بانو جانگ میگه منظورم الان نیست خودت میدونی چی میگم .
و پزشک میگه اگر زودتر معالجش نکیم ممکنه هیچ وقت نتونه فرزندی داشته باشه …
خوب بریم بیرون قصر ببینیم گیوم چیکار میکنه ؟
گیوم همراه فرزند اشراف به کلاس درس میره و آموزش مقدماتی رو میخونه …
اما سرکلاس همش خوابش میبره و حوصله نداره که به درس استاد گوش بده که وقتی استاد میبینه اون داره چرت میزنه صداش میزنه و میگه به عنوان شاهزاده باید بیشتر مراقب رفتارت باشی … همکلاسی هاش مادرشو مسخره میکنن که گیوم از کوره در میره و میگه من آموزش مقدماتی رو بلدم نتنها اونو بلدم آموزش پیشرفته رو هم تموم کردم !!!
استاد و شاگردا همه میزنن زیر خنده اما گیوم اصرار میکنه که استاد ازم بپرسید ؟ استاد که اصرار گیوم رو میبینه تصمیم میگیره ازش سوال کنه و شروع به سوال کردن میکنه از آموزش مقدماتی و آموزش پیشرفته که حتی دانشجویان هم از خوندنش در عذابن سوال میکنه …
اما گیوم همه رو از حفظ می خونه و دهان همه رو از تعجب باز نگه میداره …
بعد از پایان کلاس وقتی که استاد میبینه گیوم اینقدر خوب نتنها آموزش مقدماتی بلکه آموزش پیشرفته رو هم بلده تصمیم میگیره که بره و با دونگیی صحبت کنه و بپرسه که آیا اون این آموزشا رو بهش یاد داده یا نه ؟ اما در کمال تعجب میبینه که دونگیی هم میگه نه من چنین چیزایی بهش یاد ندادم وفقط برای راه افتادنش مقداری آموزش اولیه بهش یاد دادم. پس اون چطوری این همه کتاب رو خونده و به درجه ی استادی ررسیده اونم توی این سن کم.
اما بریم دوباره سراغ این گیوم شیطون و خوشمزه ( من از این کوچولو خیلی خوشم اومده چهرش خیلی شیرینه جلوتر بریم همونطور که برای دونگیی اشکتون در اومد برای گیوم بیشتر دلتون میسوزه اینو گفتم تا تشویق بشید سریالو ببینید ).
گیوم از همکلاسیهاش میشنوه که امپراتور یک روز در سال به بچه های پایتخت غذای رایگان میده و بچه ها رو به قصر میبرن .وقتی که این حرف رو میشنوه تصمیم میگره شکل خودشو شبیه فقیرا در بیاره و به قصر بره و پدرشو ببینه و ازش سوال کنه چرا این همه وقت نیومده مادرش و اونو ببینه مگه مادرش چه جرمی مرتکب شده و اونو ببخشه ؟
اما آی جونگ که وظیفه مراقبت از گیوم رو به عهده داره وقتی که به دنبال گیوم به مدرسه میره تا اونو به خونه بیاره از طریق همکلاسی هاش میفهمه که گیوم به قصر رفته و باسرعت به خونه میاد و میگه اتفاق بدی افتاده شاهزاده به قصر رفته وقتی دونگیی این خبر رو میشنوه سریع به قصر خبر میده و رئیس سئو و بانو یو و یونگ و … خلاصه همه ی دوستان دونگیی و سربازا به طور پنهانی شروع به گشتن قصر میکنن چون میدونن اگر بانوجانگ باخبر بشه اتفاق بدی میوفته …
گیوم وقتی وارد قصر میشه از بچه ها جدا میشه و به طور پنهانی به سمت قصر اصلی حرکت میکنه تا امپراتور رو ببینه . اما وقتی به قصر میرسه یک نفر رو که داره عبور میکنه از پشت سر میبینه . لباسی که اون پوشیده عکس اژدها روشه و میفهمه که اون باید پدرش باشه و شروع میکنه به داد زدن و گفتن بابا بابا …
اما اون فرد برمیگرده … اون فرد ولیعهد هست و میاد پیش گیوم … میگه تو به من گفتی بابا ؟ گیوم که فهمیده اشتباه کرده چیزی نمیگه ؟ ولیعهد میگه هیچ کس جز فرزند امپراتور به پادشاه نمیگه بابا حتما اشتباهی راهتو گم کردی و به سربازا دستور میده که اونو پیش بچه های دیگه ببرن اما در همین لحظه بانو جانگ هم سر میرسه و دادش بالا میره که چرا این بچه رعیت اینجاست و اونو بندازین بیرون … اما ولیعهد وساطت میکنه و همه چیز تموم میشه …( بانو جانگ نمیدونه گیوم کیه ها !!! فکر کرد یه بچه رعیته )
جشن برگزار میشه و امپراتور با ملکه به بچه ها غذا میدن اما سربازا گیوم رو از قصر میندازن بیرون و اون نمیتونه امپراتور رو ببینه …
و میره یه گوشه شروع به گریه میکنه ؟
شب شد و هیچ کس هنوز گیومو پیدا نکرده …
گیوم که گوشه ای نشسته و داره همینجور گریه میکنه از اینکه نتونسته بره و پدرشو ببینه خیلی ناراحته … اما …
اما امپراتور که لباس شخصی پوشیده به همراه ندیم هان دارن توی شهر قدم میزنن که صدای گریه ی بچه ای رو میشنون …
امپراتور میاد و پیش گیوم میشینه و میگه برای چی داری گریه میکنی ؟ خونت و گم کردی ؟ الان دیروقته باید بری خونت ؟
گیوم که دیگه گریه نمیکنه می ایسته و میگه : به نظر میاد که آدم با شخصیت و خوبی باشی . بهم بگو که اسمت چیه ؟
گیوم که میبینه امپراتور سکوت کرده ادامه میده : نترس بهم بگو میخوام که اسمتو بدونم و فراموشت نکنم ؟
اما امپراتور میگه : ای بچه ی شیطون پرو …
گیوم عصبانی میشه داد میزنه : به چه حقی به من می گی پرو !!! میدونی من کی هستم ؟ من شاهزاده درباری هستم ؟
امپراتور و ندیم هان که از تعجب خشک شون زده نمیتونن چیزی بگن ناگهان صدایی از دور میاد که داره گیوم رو صدا میزنه و دنبالش میگرد …
گیوم که صدا رو میشنوه شروع به دویدن به سمت صدا میکنه و دونگیی گیوم رو میبینه و اونو بغل میکنه … اما امپراتور که شوکه شده از دور دونگیی و گیوم رو میبیه و مطمئن میشه که چی شنیده و دیده بله اون فرزند خودشو دید …
(سعی کردم این بخش رو قشنگ توصیف کنم امیدوارم لذتشو برده باشید چون یه کمی به زبون خودم نوشتم .)
اما ملکه اینهیون که به رفتار بانو جانگ مشکوک هست مطمئن میشه که بانوجانگ داره موضوعی رو در مورد ولیعهد داره پنهان میکنه …
و از طریق پرستارای پزشک نام متوجه میشه که اونا داروهایی رو پنهانی وارد قصر میکنن و برای ولیعهد مصرف میکنن..
اما دونگیی که گیوم رو پیدا کرده به خونه میبره و گیوم میگه مادر میخوای منو تنبیه کنی اما دونگیی میگه نه چون میدونم برای چی میخواستی به قصر بری …
اما ازت یه سوال دیگه دارم . تو کتابایی که توی اتاق من بود رو به اتاق خودت بردی ؟ برای چی ؟ گیومم میگه منو ببخش مادر من بدون اجازه ی شما اونا رو خوندم ؟ و بعد دونگیی شروع به سوال کردن از آموزش مقدماتی و اموزش پیشرفته میکنه ؟ اما گیوم همه رو از حفظ میخونه و خوشحال و متعجب میشه …
روز بعد که گیوم به سر کلاس درس میره دونگیی به بانو بونگ و آی جونگ میگه که گیوم دارای استعداد بالایی هست و نابغست و اگر دشمنانش از این موضوع باخبر بشن جونش درخطر میوفته و تصمیم گرفتم دیگه اونو به اون کلاس نفرستم …
اما دوستان گیوم که دیروز ضایع شده بودن بالای درب ورودی کلاس یک سطل حاوی زباله آشغال گذاشتن که وقتی گیوم وارد میشه همش روی سرش بریزه … گیوم به سرعت به سمت مدرسه میاد اما همین که میخواد وارد مدرسه بشه و در رو باز کنه امپراتور می دود و می یاد جلو دستشو میگیره و بهش میگه دوستات یه کار زشت کردن بالای درب رو نگاه کن … بیا باهم حالشونو بگیریم …
و باهم یا یک چوب درب رو حل میدن و باز میشه وسطلو محتویاتش روی سر بچه ها میرزه و هر دوباهم شروع به فرار میکنن و گیوم دست امپراتور رو میگیره و دنبال خودش میکشونه تا فرار کنه اما مثل گذشته که امپراتور با دونگیی فرار می کرد و نفس کم می آورد نفس کم میاره و میگه صبر کن تا استراحت کنیم و گیومم میگه بدو الان میگیرنمونا …
پایان قسمت چهل و پنجم سریال دونگ یی …
خلاصه قسمت 42 سریال دونگ یی
دونگیی میگه معنای اون نت ها “ایم گو ” هست و این عنوان یک مقام هست و مشاور شیم میگه که اون مقام رو کسی نداره جز مشاور اوه تاسوک ….
اون برای اینکه قدرت رو همواره توی دستش داشته باشه دست به کشتن سایر رقباش زد …
دونگیی میگه باید یک موضوعی رو بررسی کنه و به اقامتگاهش میره و کاغذ ی رو که عکس پروانه بود رو باخودش برمیداره و به دیدن بانو جانگ میره …
اما ملکه در بیرون قصر به طور پنهانی با جانگ مویول جلسه داره و جانگ مویول به بانو جانگ میگه که احتمالا دونگیی با گروه شمشیر زنا در ارتباط بوده و هست چراکه اونا بعد از اینکه به اقامتگاهش سر زدن اونو نکشتن برعکس که تا الان همه کسایی که اونا به سراغشون رفتن کشته شدن و از اون عجیب تر مخفی کردن این موضوع هست …
بانو جانگ به قصر برمیگرده و میبینه که دونگیی در قصر اون منتظرش هست …
بانو جانگ که از دیدن اون اونم توی این وقت شب تعجب کرده با هم صحبت می کنن اما خوب میدونه که این دیدار اونم با این وضعیت حتما دلیلی داره …
دونگیی به بانو جانگ میگه یادتونه که سالها پیش وقتی ازتون درخواست کردم که آویز شخصیتونو بهم نشون بدید یک آویز بهم نشون دادید آیا اون تنها آویز شما بود؟
بانو جانگ از این سوال دونگیی متعجب میشه و میگه منظورت چیه ؟ و بعد دونگیی کاغذی رو که عکس پروانه روشه رو بهش میده ( این کاغذ اگر یادتون باشه متعلق به خود بانو جانگ بود که به نجاری در کانون نوازندگان داد تا براش دوباره اون آویز رو بسازه و بعد دونگیی اون کاغذ رو هنگام سوزاندن زباله ها پیدا کرد ) بانو جانگ با دیدن اون نقاشی شوکه میشه اما به هیچ وجه حرفی نمیزنه و دونگیی به اقامتگاهش برمیگرده اما از عکس العمل بانو جانگ میفهمه که اون آویز متعلق به اون بوده …
وقتی دونگیی به اقامتگاهش برمیگرده با چانسو ملاقات میکنه و میگه کار بانو جانگ و مشاور اوه تاسوک بوده …
اونا بودن که باعث کشته شدن پدر و برادم شدن اما من ناخواسته به اون کمک کردم و این خیلی منو ناراحت میکنه …
به دستور امپراتور اکثر افرادی که به تبعید فرستاده شدن برمیگردن و رئیس جانگ هم به قصر برمیگرده و به دیدار با خواهرش میره …
الان که دونگیی و رئیس سئو و مشاور شیم و چانسو از دست داشتن مشاور اوه تاسوک و بانو جانگ باخبرن دنبال یک مدرک معتبر میگردن که بتونن بوسیله اون اونا رو به دام بندازن …
اما هیچ مدرکی نیست … به همین علت دونگ یی میگه که باید خودشون اون مدرک رو بسازن …
اما بریم سراغ مشاور اوه تاسوک …
همه ی افرادی که به تبعید فرستاده شدن و از مقامات هستن اجازه ی بازگشت پیدا میکنن اما بازوی اون یعنی رئیس دادگستری که برادر زاده اش هست رو اجازه ی بازگشتشو ندادن . وقتی مشاور این موضوع رو میفهمه عصبانی میشه و میگه اونا میخوان با این کار دستای منو ببندن و تصمیم میگیره که بره و موضوع رو بررسی کنه اما وقتی از درب منزلش بیرون میاد میبینه که یک اعلامیه روی دیوار خونه اون نصب شده و توش اونو باعث قتل های گروه شمشیر زنا درگذشته معرفی کردن …
وقتی که مشاور این اعلامیه رو میبینه به سرعت اونو برمیداره و به طرف فرمانداری میره و با جانگ مویول دیدار میکنه و میگه که یکی از ماجرایی که قبلا رخ داده باخبر شده و کسی جز تو و بانو جانگ نمیتونسته باشه ؟ اما جانگ مویول میگه که ما نبودیم حتما یکی از ماجرا باخبر شده اما کی ؟
اما این کار نقشه ای بود که دونگیی کشیده بود ….
افراد رئیس سئو مشاور رو تحت نظر گرفتن تا عکس العمشو بعد از خوندن اون اعلامیه ببینن اما تعجب میکنن که چرا اون به فرمانداری رفت …
امپراتور بعد از اینکه شب قبل حرف های دونگ یی رو شنید تصمیم میگیره که در مورد اشرافی که کشته شدن تحقیق کنه و متوجه میشه که تمام اون اشراف به خدمتکاراشون که از طبقه رعیت بودن ظلم میکردن ….
حالا که تمام مدارک آماده شده دونگیی رئیس سئو رو به اقامتگاهش فرامیخونه و میگه : بعد از اینکه ماجرا رو علنی کنیم من دیگه نمیتونم و نمیخوام حقیقت رو مخفی کنم و باید تمام حقیقت رو به امپراتور بگم اما ازت یک خواهش دارم اونم اینه که تو باید بگی منو نمیشناختی تا تو در این ماجرا در گیر نشی چون اگر تو هم توی این ماجرا وارد بشی اون وقت دیگه کسی نیست که از شاهزاده محافظت کنه من ازت میخوام که همه چیز رو مخفی کنی هر اتفاقی افتاد باید از شاهزاده محافظت کنی …
رئیس سئو ناراحت میشه و میگه من نمیتونم مطمئنا بعد از اینکه حقیقت برملابشه بیگناهی پدر و برادرت هم معلوم میشه …
چانسو به سراغ گادورا میره و ماجرا رو بهش میگه و میگه که مشاور اوه تاسوک پشت این ماجرا ها بوده پس دیگه نباید دست به قتل ها بزنی و بزاری تا قانون اونا رو مجازات کنه …
اما جانگ مویول که به دونگی حساس شده تحقیق میکنه و متوجه میشه که رئیس شمشیر زنا یک دختر داشته که به گواهی رئیس سئو گفته شده که اون کشته شده و اون مدارک رو به بانو جانگ میده …
بانو جانگ وقتی اون عکس رو میبینه یادش به اون زمان میوفته و میفهمه که اون دختر همونی بود که آویزشو که روی زمین افتاد رو بهش برگردوند …
و چون دونگیی دنبال اون اویز میگشته مطمئن میشه که ” چون دونگیی ” همون ” چویی دونگیی ” دختر رئیس شمشیرزنا بوده ..
اما دونگیی تصمیم میگره که خودش شخصا موضوع رو به اطلاع امپراتور برسونه اما قبل از رفتن پیش امپراتور به سراغ ملکه میره و میگه باید منتظر یک بلوای بزرگی توی قصر باشن اما ماجرا رو بهشون نمیگه و به قصر امپراتور میره اما میبینه که امپراتور در قصر نیست …
امپراتور به شهر رفته تا ببینه که گزارشی در مورد بد رفتاری اشراف در حق زیر دستاشون وجود داره یانه …
اما جانگ مویول با رئیس جانگ دیدار میکنه و میگه که مشاور لو رفته باید فکری به حالش بکنیم واگر اونو پیدا کردن یعنی اینکه مدرکی دارن که میتونن ازش استفاده کنن و رئیس جانگ میگه من خودم همه چیز رو درست میکنم …
رئیس جانگ به ملاقات با مشاور اوه تاسوک میره و میگه که برای اینکه بتونن مشکل رو رفع کنن بهتره که از شهر خارج بشی و مدتی دور از این هیاهو هاباشی . من ترتیب این سفر رو برات دادم و افرادم بیرون تو رو همراهی میکنن و مشاور هم میپذیره و با همراهی نیروهای رئیس جانگ از شهر خارج میشه …
افراد گادروا متوجه این حرکت میشن و گادورا میگه که احتمالا میخوان اونو پنهان کنن ما نباید بزاریم این کارو انجام بدن و به طرف مسیر اونا حرکت میکنن …
اما در بین راه افراد رئیس جانگ که مشاور اوه تاسوک رو همراهی میکنن از ادامه حرکت بازمی ایستن و شمشیراشونو بیرون میکشن که اونو بکشن و مشاور تعجب میکنه و میگه پس میخواین منو از سر راحتون بردارید …
به محض اینکه اولین شمشیر به مشاور اوه تاسوک برخورد میکنه گادرورا و افرادش سرمیرسن و شروع به جنگ و دفاع از مشاور میکنن اما در همین لحظه افراد فرمانداری همشونو محاصره میکنه …
وقتی این خبر به رئیس سئو و مشاور شیم میرسه حسابی ناراحت میشن چراکه بخش اعظمی از مدارکشون با کشته شدن رئیس اوهتاسوک از بین رفته و فرمانداری اعلام کرده که گروه شمشیرزنا به مشاور حمله کردن و اونو به قتل رسوندن …
اما رئیس اونا تونسته فرار کنه و همه جارو دنبالش میگردن …
گاردورا که به شدت زخمی شده به مهمانخانه سولهی میره و به اونا میگه که به دونگیی خبر بدن که این یک تله بوده و اونا مشاور رو کشتن …
گادورا رو به اتاقی میبرن و سولهی نوازنده پارک رو میفرسته که بره پزشک رو باخودش بیاره اما افراد فرمانداری همه جارو بستن و پزشکی رو هم که نوازنده پارک میخواست باخودش بیاره رو هم دستگیر میکنن …
سولهی نامه ای رو برای دونگیی میفرسته و توی اون درمورد گادورا میگه …
وقتی که این پیامو میخونه پنهانی از قصر خارج میشه و به مهمان خانه میره …
وقتی که از ماجرایی که برای گادورا رخ داده با خبر میشه مهر مخصوصش رو به خدمتکار سولهی میده و میگه که همین الان به بندر برید و با این مهر یک کشتی تهیه کنید همین الان باید گادورا رو از شهر خارج کنیم …
اما نیروهای فرمانداری از این که از طرف دونگیی توی این موقع شب چنین درخواستی داده شده تعجب میکنن و به سمت مهمانخانه حرکت میکنن . وقتی که دونگیی متوجه میشه به همراه گادورا و سولهی میخوان که از مهمان خانه خارج بشن که ناگهان تمام سربازا وارد اقامتگاه میشن و جلوی همه ی اونا هم امپراتور قرار داره چرا که جانگ مویول پیش امپراتور رفته و گفته بود که مشاور رو کشتن و وقتی فهمیده رئیس شمشیرزنا اینجاست اونجا اومده …
اما وقتی دونگ یی رو توی اون وضعیت میبینه تعجب میکنه ….
پایان قسمت چهل و دوم سریال دونگ یی …