خلاصه ی قسمت پنجم افسانه دونگ یی

خوب توی ورژن اصلی اول یه خلاصه از قسمت های قبل نشون میده که توی تی وی احتمالا به خاطر وقت کم حذف شدهBig Grin
داستان اینجوری شروع میشه که در قسمت موسیقی یه عده دارند دنبال دونگ یی میگردن تا کارهاشون رو انجام بده ولی دونگ یی در جایی در حال ارائه ی راه حلی به 2 شخص است که ماهیاشون میمردن
که میگه به خاطر وجود ماسه هست که میره در بدن اینها و خفشون میکنه و برای دست مزد هم وسیله ای رو برای گروه موسیقی تهیه میکنه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  80347214464184793443.jpg]

سپس نشون میده که در اکثر کارها و گروه ها به دونگ یی احتیاج دارن به دلیل هوش بالایی که داره ازش زیاد کمک میگیرن
و نه تنها در گروه های موسیقی بلکه در سایر امور (نه خیلی مهم کارهای در حد معمول) به دونگ یی خیلی نیاز هست
و این که این سکانس(عکس) زیاد نیاز به توضیح نداره چون در روند کل داستان تاثیر گذاری چندانی هم نداره

[تصویر:  63242255439517050994.jpg]

در این قسمت هم که ماجرای اصلی این قسمت شروع میشه پادشاه از قسمت قبلی وقتی اون صدای چنگ رو میشنوه گروهی رو مامور میکنه تا دنبال اون چنگ زن بگردند تا بتونه برای مراسمی که در پیش هست از اون چنگ زن استفاده کنه چون واقعا چنگ رو خیلی خوب زده بود
که سربازها وارد بخش موسیقی میشن و شروع میکنند به تحقیق شخصی که دونگ یی رو وارد قصر کرده بود فکر میکنه که امپراطور قصد داره اون چنگ زن رو که بدون اجازه با چنگ اصلی دربار نواخته تنبیه کنه که به دونگ یی میگه تو باید از قصر برای یه مدت بری
که دونگ یی اول قبول نمیکنه ولی با داد و بیداد این شخص Big Grin بالخره قبول میکنه که این کار رو انجام بده
البته برای قبول نکردنش هم دلیل داشته , چون میخواسته بره و اتاق درباری ها رو تمیز کنه(از قبل برای این کار ثبت نام کرده بوده ) ولی میره و از این کار استعفا میده
از اون طرف هم در بخشی از قصر میگن که شهاب سنگی افتاده که باعث بدیومنی و بد شگونی هست که پادشاه میره از نزدیک اون رو ببینه و بعد جلسه میزارن که میگن به خاطر بازگشت دوباره بانو جانگ هست که این شهاب سنگ افتاده
(تا اینجا در عکس زیر) 

[تصویر:  00104061721316219248.jpg]
سپس پادشاه در جلسه عده ای رو صدا کرد که بیان داخل و اومدن و به حضا و وزیران ظرف هایی رو دادند که دخلش تعدادی مهره بود و وزیران پرسیدند که این چیه؟
پادشاه هم در جواب گفت:این همون مهره هایی هست که باهاش شهاب سنگ شما ساخته شده
که یهو همه تعجب کردند و گفت حالا دلیل نکرانیتون رو فهمیدم
نترسید بانو جانگ لطمه ای به قدرت و منفعت شما نمیزنه 
قسمتی از عکس زیر رو در کادر بالا هم توضیح دادم

[تصویر:  78968535888112092311.jpg]


بعد دونگ یی از قصر خارج میشه میره باه کارگاه صنعتی که زمانی رو که خارج از قصر هست در اونجا کار کنه
در همین حین همون افرادی که قبلا نقشه کشیدند تا گروه شمشیر زنان مبارز رو از بین ببرند(افراد گروه دادگستری) به نقشه ی شخصی به اسم ملکه دوآگر پی میبرن که قراره در مراسمی بانو جانگ رو تحقیر کنه و یا براش پاپوش درست کنه
چون ملکه دوآگر مراسمی رو در روز برگشت بانو جانگ برپا کرده و با این حرکت اون نمیتونه وارد مراسم بشه چون دعوت نشدهBig Grin
که بانو جانگ هم با ترفندی خاص از شر نقشه ی اون ها میگه راحت میشیم که در ادامه براتون توضیح میدم
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  47612720327702161367.jpg]

سپس در روزی که قرار بود دونگ یی بره و اتاق های بانو ها رو تمیز کنه(همونی که کنسلش کرده بود)
در حال کار کردن در همون کارگاه صنعتی بود که رییس کارگاه به شخصی(یه مرد) دستور میده که باید برای کار نظافت به قصر بره,دونگ یی خوشحال میشه و میگه من میرم که با مخافت رییس کارگاه مواجه میشه 
و رییس کارگاه بهش میگه تو باید بری داخل کتاب خانه و اونجا رو تمیز کنی دونگ یی هم با نارحتی میره اونجا تا اونجا رو تمیز کنه.
در همین حال هم کسی که به ظاهر جاسوس به نظر میرسه وارد کتاب خانه میشه و دونگ یی میگه که ببخشید شما؟اون هم میگه من اومدم اینجا رو تمیز کنم
دونگ یی هم در جواب مبگه که این کار قبلا به عهده ی من بوده طرف هم میگه لازم نکرده تو برو بیرون من خودم اینجا رو تمیز میکنم
دونگ یی هم میاد بیرون که میبینه همون شخصی که قرار بوده بره قصر داره از کارش شکایت میکنه که اگه من برم قصر پس چه جوری این کارهای خودم رو انجام بدم؟
که دونگ یی میبینه و میگه من جای شما میرم و بعد وارد قصر میشه و به عنوان نظافت چی شروع به کار میکنه که از بالا دستش اجازه میخواد تا اون یکی اتاق رو به رو , رو تمیز کنه که بالادستش هم بهش اجازه میده و اون هم وارد اتاق میشه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  29882080998019250207.jpg]
دونگ یی وارد اتاق بانو جانگ میشه و شروع میکنه به گشتن اتاق بانو جانگ که بعد یکی میاد کمکش کنه و بعد از این که اون شخص برای مدتی کوتاه از اتاق خارج میشه باز شروع میکنه به گشتن اتاق تا بالاخره نماد پروانه ای که در بچگی از اون خانوم(بانو جانگ)
دیده بود رو پیدا میکنه.
از اون طرف هم بانو جانگ میره پیش یکی از چوبکارهایی که در همون کارگاهی که دونگ یی اونجاست (حتی در لحظه ای این دو با هم رو به رو میشوند ولی همدیگر رو نمیشناسندBig Grin )
و در خواست میده که یکی دیگه از اون پوانه ها براش بسازه چون قبلیه از دستش افتاد و شکست و همچنین از چوب تراش میخواد که برای ملکه دوآگر هدیه ای بسازه.
هدیه به دست ملکه دوآگر میرسه و ملکه هم بلافاصله یکی از وزیران دربار رو خبر میکنه روی اون هدیه که یه نوع وسیله ی موسیقیایی بوده
برای ملکه دوآگر آرزوی سلامت و طول عمر کرده شده بود که این به نوعی یعنی هشدار برای مرگ که مواظب
خودت باش ملکه(البته برداشتی که ملکه وزیر کردند این بود) (همون نقشه ای که گفتم)
بعد دونگ یی رو نشون میده که داره کارگاه همون چوب تراش رو تمیز میکنه که رییس کارگاه بهش میگه وقتی اینجا رو تمیز کردی آشغال ها رو بسوزون
و از اون طرف هم گروه موسیقی دربار میاد دنبال دونگ یی تا برشگردونند به قصر 
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  46480913224242850014.jpg]

بعد دونگ یی که اون آشغال ها رو داشت میسوزوند همون فردی که از دربار اومده بود دنبالش در لا به لای اشغال ها همون علامت پروانه ای که دونگ یی همیشه همراهش بوده رو
میبینه و بلافاصله اون علامت رو از داخل آتش در میاره و دونگ یی رو صدا میکنه و علامت رو بهش نشون میده و میگه:
این همون علامتی نیست که از بچگی همراهت بود؟همون پروانه!که دونگ یی علامت رو میبینهو بلافاصله میره دنبال همون چوب تراش
با پرس و جو میفهمه که احتمالا اون باید سوار قایق شده باشه تا بره به سمت خونش, دونگ یی هم سریع میره طرف کشتی تا دنبال اون چوب تراش بگرده
ولی اون چوب تراش رفته بوده که اول هدیه ی پروانه ی بانو جانگ رو بهش بده و دونگ یی با این که کل کشتی رو میگرده نمیتونه اون شخص رو پیدا کنه
بعد میخواد برگرده که دوربین افسر سئو (یوری در جومونگ 2) رو نشون میده که ظاهرا از یه مسافرت طولانی مدت برگشته
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  39763067799126172310.jpg]

بعد نشون میده که بانو جانگ وارد قصر میشه و پس از مدتی هم برای احترام پیش ملکه دوآگر(مادر پادشاه) میره.
از طرفی هم روز جشن ملکه دوآگر , دونگ یی به خاطر خستگی و آشفتگی روحی دست و پاش رو گم میکنه که یکی از اعضای گروه بهش میگه تو نمیخواد کار کنی
و در عوض دونگ یی به عنوان نوازنده ی دربار باید بره (همراه یک گروه) و برای وروود بانو جانگج سرود ملی رو اجرا کنند.
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  77632634025007833146.jpg]
بعد دونگ یی همراه اون گروه میرن پیش بانو جانگ (برای اجرای موسیقی)
دونگ یی در همون مکان چهره ی بانو جانگ رو به خاطر میاره و البته کمی هم شک داشته که آیا این شخص همونه یا نه؟
گروه شروع میکنه به نواختن موسیقی که در این جا این قسمت از تی وی پخش نمیشهBig Grin

[تصویر:  31162362849567917304.jpg]

بعد گروه اصلی موسیقی دربار در حین سرودن موسقی ملی در جشن اصلی کار رو خراب میکنند و این برای مردم نشانه ی از بین رفتن سرزمینشون هست که ظاهرا ز روی عمد بوده
و پادشاه دستور میده که به شدت افراد گروه موسیقی رو باز جویی کنند و این کار زیر نظر دادگستری انجام میشه و بعد از هم از دونگ یی بازجویی میشه و البته بعد از بازجویی دونگ یی یاد همون عکس پروانه میوفته و باز هم اون عکس رو با عکس خودش تطبیق میده
تا به سرش میزنه بره و از نزدیک بانو جانگ رو ببینه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  24991613728508732609.jpg]

بعد وقتی نزدیک اقامتگاه بانو جانگ میشه میبینه که امپراطور داره از اقامتگاه بانو جانگ خارج میشه و البته قبلش پادشاه اومده بوده به بانو جانگ بگه که این یک توطئه بوده برای شوم نشان دادن شما
که در همین حین که امپراطور داره از اقامتگاه بانو جانگ خارج میشه یه عده از پشت میزنند تو سر دونگ یی و اون رو میبرن به یک مخفیگاه و در اونجا حبسش میکنند و اون هم وقتی به هوش میاد جسد همون شخصی که گفته بود کتابخونه رو تمیز میکنم رو در اونجا میبینه
و بعد هم تموم میشه
در قسمت بعدی هم ظاهرا افسر سئو با بازی یوری دوباره به قصر بر میگرده
عکس زیر
[تصویر:  50491171588006421357.jpg]

خلاصه ی قسمت چهارم افسانه ی دونگ یی

در این قسمت ابتدا گروهی  از سربازها به مکانی هجوم میبرند و دستور میدن تا یه عده ای رو که یه نسبتی با شمشیر زنان مبارز داشتند رو دستگیر کنند بعد هم یکی از اشخاصی که در دربار کار میکنه(از بالا دستان دونگ جو, برادر دونگ یی) میاد و یه سری از لوازمی که جدید رسیده  رو دستور میده به خونش ببرن  (توضیح این قسمت  و سکانس فقط برای اشنایی بیشتر مخاطب با این کاراکتر هست و هیچ تاثیری در روند کلی سریال نداره)


سپس فرمانده سئو میاد پیش یکی از مقامات(همونی که برای شمشیر زنان مبارز پاپوش درست کرد) و ازش درخواست میکنه که بهش اجازه بده تا قاتلین پدرش رو دستگیر کنه اون شخص هم با کمال میل اجازه ی این کار رو بهش میده ولی فرمانده سئو میگه که من میخوام بعد از این کارم استعفا هم بدم که اون شخص قبول نمیکنه و میگه که:

هر کسی ممکنه اشتباه کنه ولی سعی کن این اتفاق دیگه تکرار نشه

و بهش میگه من به تو اعتماد دارم که در همین حین برادرزاده اش از دور این ها رو میبینه, بعد که سئو میره میره پیش عموش و بهش میگه چرا میخوایید ما تو استینتون پرورش بدید

عموش هم در جواب میگه مار ها حیوون های وحشی رو شکار میکنند در حالی که روباه ها فقط میتونند خرگوش بگیرن بعد هم راهش رو میکشه میره


http://babymarket.ir/pic/1339084724_.jpg

بعد هم فرمانده سئو دستور میده یه عده از افراد شمشیر زنان مبارز که هنوز زنده اند رو دستگیر کنند و از اون طرف هم یکی که دونگ یی رو دیده بود(از قسمت قبل)


میاد و جای دونگ یی رو لو میده دونگ یی چون از خونه اومده بوده بیرون و کنار خونه بوده این ها رو میبینه و سرباز ها هم که در حال گشتن اون منطقه بودند دونگ یی رو میبینند و اون هم شروع میکنه فرار کردند بعد از کمی تعقیب و گریز دونگ یی در بین مردمی که در حال شادی برای سال نو بودند گم میشه


و چون کمی خسته بود یه صندلی گیر آورد و نشست و این صندلی کنار یه فانوس فروشی بود و فانوس فروشه هم که دید دونگ یی یه بچه ی تنهاست و پولی هم همراهش نیست یک فانوس مجانی بهش داد و میخواست که براش روی فانوس یه چیزی بنویسه که دونگ یی خودش قلم رو گرفت و نوشت

http://babymarket.ir/pic/1339150738_.jpgبعد دونگ یی مخفیانه وارد آشپزخونه ی یک خونه میشه تا کمی غذا بخوره و در اونجا بعد از خوردن کمی برنج متوجه میشه که صاحب خونه داره داد میزنه دزد بگیریدش

که دونگ یی یکم جا به جا میشه تا ببینه چه خبره که میبینه گادورا(همون پسری که در قسمت اول با هم زیر پل مخفی شدن و به نوعی پسر عموش) زیر دست این صاحب خونه در حال کتک خوردنه که دونگ یی هم یک سبد بر میداره میزنه تو سر صاحب خونه و با گادورا با هم فرار میکنند

بعد از راه جنگل میرن سمت دروازه ی شیگو بعد گادورا میپرسه اینجا کجاست؟

دونگ یی هم میگه که این جا دروازه ی شیگو هست جایی که هر وقت شخصی از افراد بلند بالای قصر بمیره برای دفن میندازنش اینجا و اینجا بهترین جایی هست که میتونیم مخفی بشیم چون هیچ کس به ذهنش نمیرسه که
ما اینجا مخفی شدیم

http://babymarket.ir/pic/1339125062_.jpg
در این قسمت سریال هم  دنگ یی توسط همون فردی که بالا دست دونگ جو بود همانطور که در اول داستان گفتم برای معرفی این شخص فقط نشونش داد



وارد قصر میشه و گادورا هم همراه سول هی از شهر خارج میشن

دونگ یی در قصر شروع به انجام کارهای مختلف و ساده مثل شستن لباس و آوردن نت های موسیقی و جابه جایی وسایل میکنه

و در آخر این قسمت سریال هم نشان داده میشه که امپراطور صدایی میشنوه و به همراهش میگه لحظه ای صبر کن و نشون میده دونگ یی بزرگ شده

و این قسمت با نشان دادن تصویر دانگ یی که بزرگ شده تمام میشه 

http://babymarket.ir/pic/1339162294_.jpg
http://babymarket.ir/pic/1339140697_.jpg

خلاصه ی قسمت سوم افسانه ی دونگ یی

خوب این قسمت هم اینطوری شروع شد که وقتی دونگ یی باباش و برادرش رو دید شروع کرد به داد و بیداد و سر صدا که پدر,دونگ جو و هی با گریه صداشون میکرد تا این که یه شخصی که پیشگو بود و اسمش هم کیم هو آن هست دستش رو آورد جلوی دهن دونگ یی تا سر و صداش بخوابه 
و این شخص دونگ یی رو با خودش برد به سمت خونش و چان سو هم که رفته بود به سمت پایگاه که ببینه چه خبره(از قسمت قبل) وقتی میرسه جایی که دونگ یی رو مخفی کرده بود میبینه کسی نیست جز یه پسر که همون خدمتکار پیشگو کیم هو آن بوده
و این پیشگو هم چان سو رو میبره سمت خونه ی اربابش
از اون طرف هم فرمانده سئو که فرمانده کل سربازهای شهر هست رو به خاطر ضنون بودن و این که میخواسته با پدر دونگ یی(چویی هون وو) صحبت کنه رو دستگیر میکنند تا برن بازجویی
(تا اینجا رو میتونید در عکس زیر ببینید)

[تصویر:  54486080843813479567.jpg]

بعد چان سو میرسه پیش دونگ یی و از اون طرف هم درباری ها سربازها رو فرستادن دنبال دونگ یی تا اخرین مدرکی که سربازرس رو دیده از بین بره و اقای کیم پیش گو که توسط
برده اش متوجه این موضوع میشه چان سو و دونگ یی رو از سمت پشت خونش راهی میکنه تا برن و موقعی که دونگ یی داره میره بهش میگه نترس همه چیز درست میشه
بعد که چان سو دونگ یی راهی میشن این شخص به برده اش میگه که سرنوشت بد و سختی در انتظار دونگ یی هست
بعد هم اون یکی میپرسه که مگه شما بهش نگفتی همه چیز درست میشه؟اربابش هم میگه که چرا ولی چیزی نداشتم بهش بگم
در سرنوشت اون 7 مرگ ثبت شده اگر اون از این 7 مرگ جون سالم به در ببره به بزرگترین درجات و مقام در کشور میرسه
در واقع پدر این دختر رهبر مردم نبوده بلکه خود این دختر رهبر آینده ی مردم هست(یاد سوسانو و یومی یول افتادمWink )
(تا این قسمت در عکس زیر)

[تصویر:  11361569176252343393.jpg]

بعد هم نشون میده که فرمانده کل نگهبان ها(افسر سئو) رو بردن دارن ازش بازجویی میکنند و از اون طرف هم چان سو و دونگ یی میرن به سمت یه جایی مثل غار که از قبل قرار گذاشته بودن که
اگر همدیگرو گم کردن اونجا همدیگرو ببینند و بعد از این که چان سو کمی به دونگ یی دلداری میده و میگه همه چیز درست میشه
اعضای گروه به همراه عموی دونگ یی میان همین غاری که اینا توش هستند
و بعد هم نقشه میکشن که برن و رییسشون رو نجات بدن 
که چان سو میگه حدود 2 هفته وقت داریم چون نزدیک سال نو هستیم تا 2 هفته کسی رو اعدام نمیکنند
(عکس زیر)

[تصویر:  75807275730828565822.jpg]

که بعد در همین حین که چان سو داشت اینها رو میگفت همون شخصی که پدر دونگ یی رو شناسایی کرده بود از راه میرسه و میگه که شما زیاد وقت ندارید
اول فکر میکنند با سربازها اومده ولی بعد مطمئن میشن که کسی نیست عمویی دونگ یی میاد بکشتش که چان سو جلوش رو میگیره و میگه نه بعد هم ازش میپرسه تو چی میخوای بگی که اون هم میگه رییس رو با اعضای گروه میخوان فردا اعدام کنند که همه ی اعضای گروه شکه میشن و شروع میکنند به گریه کردن
بعد هم نقشه میکشن تا برن و وسایل اتش بازی بخرن تا با اونها بتونند ریسشون رو نجات بدن که به این نتیجه میرسن که اگه همینجوری بهشون شک میکنند
دونگ یی هم که داشت این حرفها رو میشنید گفت من رو باخودتون ببرید چون لباس ابریشمی دارم کسی بهم شک نمیکنه فکر میکنند شما برده ی من هستید
خلاصه دونگ یی هم عموش رو قانع میکنه
(عکس زیر)
[تصویر:  09069260336980555197.jpg]

بعد هم نشون میده که یکی از سربازها یه مدرکی رو میده به افسر سئو و میگه که ما این مدرک رو از داخل
پایگاه شمشیر زنان مبارز پیدا کردیم و اون مدرک هم چیزی نبوده جز گزارش فعالیت های چند وقت اخیر همین افسر سئو
که وقتی میبینه شکه میشه و دستور میده تا پدر دونگ یی بیارن پیشش و پدر دونگ یی هم میاد و طی بحثی میگه که من همیشه میترسیدم رو در روی شما قرار بگیرم و همیشه میترسیدم به شما صدمه بزنم
و کلا طوری وانمود میکنه که خودش پدر افسر سئو (همون مشاوری که در قسمت قبلی مرد) رو کشته و وقتی هم که اون مدرک رو بهش نشون میده چیزی نمیگه و در آخر هم وقتی ازش سوال میکنه که تو پدر من رو کشتی؟بازهم جواب نمیده و رد میشه میره

و وقتی هم که میاد از اتاق بیرون میگه (البته تو دلش) : تو باید باور کنی که من پدرت رو کشتم تو باید با این کار رنج و عذابی رو که کشیدی رو کمی التیام بدی و هیچ کس نباید مانع این کار بشه 
(عکس زیر)

[تصویر:  24507886681476135987.jpg]

بعد هم که چان سو با شخصی وارد قصر میشه که مسئول علوفه و جو در قصر هست و بعد هم میره همون سمتی که شمشیر زنان مبارز رو دستگیر کردن و میره پیش دونگ جو و دونگ جو هم بهش میگه که آخرین دستور رییس اینه که برای نجات ما کاری نکنید
هدف ما نباید بعد از مرگ ما نابود شه و چان سو رو دست به سر میکنند
از اون طرف هم دونگ یی و عموش هم سمت بازار میرن برای خرید وسایل اتش بازی که عموش میگه این بانوی جوان از اون اژدهای آتش زا میخواد که صاحب مغازه هم میگه ه اونها داخل انبار هستن با من بیایید
بعد که میرسن داخل انبار عموی دونگ یی , دونگ یی رو میفرسته بیرون و به صاحب مغازه میگه که از اون فشفشه ها که نور قرمز داره دارید بعد هم صاحب مغازه میگه صبر کنید تا بیارمش تا اون هم میره فشفشه بیاره اعضای گروه میریزن داخل مغازه و مواد مورد نیاز رو بر میدارنWink
(عکس زیر)

[تصویر:  26758037068743385743.jpg]

بعد هم دونگ یی که منتظر ایستاده میره داخل یکی از کوچه های نزدیک تا کسی نبیندش که با یه صحنه ی عجیب رو به رو میشه که
یه خانوم و یه آقا دارن صحبت میکنند که خانومه همون علامتی رو نشون میده که سربازرس قبل از مرگش به دونگ یی نشون داده بود
و دونگ یی تعجب میکنه و بعد از مدتی هم اون خانوم و اقا از هم جدا میشن که موقع رفتن یه نشونه پروانه مانند از لباس خانوم میوفته روی زمین
دونگ یی هم میره تا برش داره و بعد نشون رو میبینه و به خودش میگه که کجا رفت؟
خانومه هم میاد و میگه دنبال من میگشتی؟چی کارم داشتی؟که دونگ یی هم اول میاد دستش رو نشونش بده و بعد هم منصرف میشه و میگه میخواستم این نشونه رو بهتون بدم خانومه هم اول تعجب میکنه و بعد هم میگه دست درد نکنه و نشونه رو ازش میگیره
که بعد محافظ های این شخص میان تا همراهیش کنند که دونگ یی میترسه و اون خانوم اشراف زاده هم بهش میگه نترس اون ها کل شهر رو دنبال تو هستند و حتی میتونند با این لباس هم شناساییت کنند و این رو که گفت میره
بعد هم سکانس میره همون پایگاه و نشون میده که همه برگشتن به پایگاه و چان سو پیام دونگ جو رو بهشون میده و میگه نباید بریم
(عکس زیر)
[تصویر:  76750555901912861432.jpg]

بعد هم نقشه میکشن تا دونگ یی رو بفرستن به سمت یه شهر دیگه تا از خطرهای احتمالی در امان بمونه که چان سو
دونگ یی رو با همون شخصی که پدر دونگ یی رو شناسایی کرده بود میفرسته داخل یک کشتی و بهش هم میگه که
اگه میخوای بخشیده شی باید مواظب دونگ یی باشی اون هم که به سربازها گفته بود از ترس اعضای باقی مانده ی گروه میخوام برم به یه شهر دیگه اطاعت میکنه و البته قبلش چان سو لباس های ابریشمی دونگ یی رو ازش میگیره که حالا دلیلش توی این قسمت معلوم نشد

و سپس نشون میده که اعضای گروه رو دارن میبرن به سمت محل اعدام که با یه سری گاری مواجه میشن که تا میان گاری ها رو بزنند کنار از زیرش باروت روشن میاد و اون ماد رو منفجر میکنه و کلی از سربازها هم میمیرن
تو همین حین هم چان سو میاد و باقی مونده ی سربازها رو میکشه و پدر و برادر دونگ یی رو نجات میده و همین طور بقیه ی اعضای گروه رو
که نیروی پشتیبانی سر میرسه و این نیروی پشتیبانی با بقیه ی اعضا که در پشت سنگ ها مخفی شدن رو به رو میشند و از اون ها تیر میخورند
و راه رو برای چان سو و بقیه ی اعضا باز میکنند تا اونها فرار کنند 
(عکس زیر)

[تصویر:  16795967411327295576.jpg]

خبر این فرار کل شهر رو میگیره به طوری که یکی از افرادی که داخل قایق داره سوار میشه به یکی از دوستاش میگه فهمیدی که شمشیرزنان مبارز فرار کردن؟و دارن به سمت کوه بیونگ رانگ میرن؟
که دونگ یی هم که این رو میشنوه سریع از کشتی پیاده میشه و میره به سمت کوه بیو رانگ 
که بلافاصله میره صحنه ی داخل کوه رو نشون میده و میگه که اعضای گروه دارن فرار میکنند که از 2 طرف گیر میفتن در سری اول چن سری
از سربازها رو میکشن ولی از بالا کمان دارها شروع میکنند به تیر زدن که اولین نفر دونگ جو یا همون برادر دونگ یی تیر میخوره و با چند تا تیر از پا در میاد بقیه هم که جا خالی دادن و پدر دونگ یی با چان سو هم در حال فرار بودن که کماندارها پدر دونگ یی رو هم میزنند
بعد هم چون توی کوه بودند و این ها کنر یه پرتگاه بودن چان سو شروع میکنه به جنگیدن با این ها و بعد از ضربه خوردن با چندتا سرنیزه
میوفته و از بالای کوه به دریا(رودخونه) میوفته(در این تیکه هم یاد همه موسو افتادم که تو قسمت 2 در جومونگ توسط سواره نظام نیزه خورد و به رودخونه افتادBig Grin )

[تصویر:  95536118346759892610.jpg]

و بعد هم وقتی همه رفتن دونگ یی میرسه بالای همون کوه و میبینه که ویایل پدرش مثل کفش و کیفی که براش درست کرده بود و یه سری از لباس هاش اونجاست
و زمین اونجا هم پر خونه که با بارون در حال بارش منظره کمی ترسناک تر به نظر میاد و بعد هم دونگ یی شروع میکنه به گریه کردن 

سپس سکانس عوض میشه و نشون میده که سربازها یمرن سراغ کیم هو آن (همون پیشگویی که دونگ یی و چان سو رو نجات داده بود)
و میبرنش پیش همون بالاترین مقام شهر(همونی که دونگ یی بهش تبریک سال نو گفته بود و قتل مقامات اشراف زیر سر همینه) و ازش درخواست میکنه که یکی رو که الان وارد اتق میشه رو ذهنش رو بخونه 
و دختره هم که همون شخصی بود که نشونش رو دونگ یی پیدا کرده بود و با هم کمی صحبت کردن میاد داخل اتاق و سلام میکنه و میگه که من جان اوکی جونگ هستم و بعد هم از اتاق میره بیرون.
کیم هو آن هم میگه اگه این وارد قصر بشه مسلما یکی از اعضا و افراد بلند مرتبه در قصر تبدیل میشه چون این هوش زیادی داره و میتونه برای خودش موقعیت مناسبی دست و پا کنه
که اون شخص هم حسابی خوشحال میشه 
(عکس زیر)
[تصویر:  63641287202180506017.jpg]

و بعد هم پیشگو کیم میاد بیرون و موقع رد شدن از کنار جان اوکی جونگ میگه که یکی دیگه هم هست من این رو داخل نگفتم
ولی یکی دیگه هم هست که تا جایی که میتونی سعی نکن باهاش مستقیما در بیوفتی
که اون طرف هم در جواب میگه یعنی از تزویر و زیرکی استفاده کنم؟
کیم هم میگه:نه چون توان مقابله و در افتادن با اون رو نداری اون نورش از تو خیلی بیشتره
تو همچیز داری ولی اون هیچ چیزی نداره و از صفر شروع میکنه و اگر زنده بمونه سایه ای رخ میده چون نور خیلی زیاد میبینم
جان اوکی هم میگه یعنی اون سایه ی منه؟که پیشگو کیم هم میگه نه تو سایه ی اونی دوباره بهت خواهم گفت سعی نکن با اون مستقیما در بیوفتی
چون هیچ شانسی نداری اگر اون زنده بمون به بزرگترین درجات میرسه و شما در ابتدا زندگی او را نجات خواهید داد ولی که بعد هم یه سری جملان با همین مذمون میگه میره.
و بعد نشون میده که دونگ یی تو جنگل تک و تنها داره میره تا به یه روستا میرسه , و میرسه جلوی در یک خونه که در حالت خواب و بیداری پدرش رو میبینه که میگه بیا اینجا دونگ یی عزیزم که دونگ یی در خونه رو باز میکنه میبینه کسی نیست(خونه حالت خرابه مانند داره)
(عکس زیر)


[تصویر:  67135672161764062670.jpg]

و بعد وقتی داخل خونه میشه دوباره خوابش میبره و تو خواب دوباره پدرش رو میبینه که بهش میگه من رو ببخش که تنهات گذاشتم
طوفان سخت و سردی در پیشه ولی میدونم که تو با این مهربونیت و گرمای قلبت این طوفان رو از بین میبری دونگ یی
و بعد هم بهش گفت:که دونگ یی بلند شو تو باید بلند شی و زنده بمونی بلند شو دونگ یی که دونگ یی هم از خواب پرید و بعد هم تموم شد.
در خلاصه ی قسمت بعد هم نشون داد که ظاهرا به قصر راه پیدا میکنه.

[تصویر:  93035297078563544888.jpg]